• 1405/02/31 - 13:44
  • - تعداد بازدید: 21
  • - تعداد بازدیدکننده: 17
  • زمان مطالعه : 3 دقیقه

دلنوشته ای از ناگفته های در دل مانده دکتر ظفرقندی در مجمع عمومی سازمان جهانی بهداشت در ژنو؛

از ویرانه‌های میناب تا تریبون‌های سردِ ژنو

اینجا، زیر سقف‌های بلند و پرزرق‌وبرقِ ژنو، کلمات در دهانم طعمِ خاک و آهن می‌دهند. من اینجا ایستاده‌ام، پشتِ تریبونی که از صلح می‌گوید، اما در جیب‌هایم، بقایای مدادرنگی‌های سوخته‌ی بچه‌های میناب را آورده‌ام تا روی میزهای صیقلی‌تان بگذارم. آقای رئیس! عالیجنابان با کت‌وشلوارهای اتوکشیده!

 

می‌خواهم از «عدد» بگویم، اما لرزشِ صدایم از بغض نیست، از خشم است. ۱۶۸... این فقط یک شماره نیست. این صدایِ شکستنِ همزمانِ ۱۶۸ رویاست در یک ثانیه. ۱۶۸ کودک و معلم، پشتِ میزهایی که قرار بود سکوی پروازشان باشد، به مسلخ رفتند. خونِ آن‌ها رویِ مشق‌هایِ ناتمام‌شان خشک شده است. ۳۷۶ شناسنامه‌ی باطل شده برای فرشته‌های زیر ۱۸ سال... بیش از ۳۳ هزار تنِ زخمی و پاره‌پاره... این‌ها آمار نیست، این‌ها تکه‌های قلبِ یک ملت است که زیر چکمه‌های بی‌رحمی له شده.

 

کدام قانونِ بین‌المللی، ریختنِ سقفِ مدرسه بر سرِ کودکی که تازه نوشتنِ «بابا آب داد» را یاد گرفته، توجیه می‌کند؟ ۶۳ بیمارستان را به آوار تبدیل کردید و ۲۷ رفیقِ سپیدپوشم را، ۲۷ طبیب که قرار بود نبضِ زندگی را بگیرند، به خاک سپردیم. انستیتو پاستور ما... پیرمردِ صد ساله‌ی نظام سلامت ما که قرن‌ها مرهم می‌ساخت، حالا خودش زیر هجومِ مستقیمِ کینه، نفس‌تنگ شده است. دکتر تدروس راست می‌گفت؛ این‌ها «اشتباهِ محاسباتی» نیست، این یک «جنایتِ برنامه‌ریزی شده» است.

 

اما بشنوید! خیال کرده‌اید با زدنِ انستیتو پاستور، علم در خانه‌ی ما حبس می‌شود؟ گمان کرده‌اید وقتی بیمارستان‌های ما را به جهنمی از آتش و دود تبدیل می‌کنید، ما میدان را خالی می‌کنیم؟ نشناخته‌اید این «سپیدپوشانِ غیور» را.

 

ما همان‌هایی هستیم که وقتی سقف بر سرمان آوار شد، با دست‌های خالی خاک را چنگ زدیم تا زندگی را از دهان مرگ بیرون بکشیم. اگر بیمارستان را زدید، «تیم ملی سلامت» کوچه‌ها را به درمانگاه تبدیل کرد. اگر دستگاه‌هایمان را شکستید، ما با خونِ دل، نبضِ ایران را نگه داشتیم. دستانِ جراحانِ ما زیر نورِ چراغ‌قوه هم نمی‌لرزد و پرستارانِ ما با چشمانی اشک‌بار از سوگِ فرزندانشان، هنوز بر بالینِ مجروحان بیدارند.

 

بویِ سوختگیِ داروخانه‌ها بلند است، اما بویِ «غیرت» از آن هم فراتر رفته است. ما فراتر از یک ساختار، یک «اراده» هستیم. اراده‌ای که به دشمن می‌فهماند: «شما می‌توانید خشت‌ها را فرود بیاورید، اما نمی‌توانید شرافتِ پزشکی و عزمِ ملی ما برای زنده ماندن را دفن کنید.»

 

آقایان! دنیا باید بشنود: سلامت، قرار بود پلِ صلح باشد، اما شما روی این پل، حمامِ خون راه انداختید. نظام سلامت ایران، زخمی است اما زانو نزده است. ما زیر بارانِ بمب، ایستاده‌ایم تا به دنیا ثابت کنیم بنیانِ ما بر صخره‌ی غیرت بنا شده، نه بر دیوارهای لرزانِ قرادادهای کاغذی شما.

 

صدای من را می‌شنوید؟ این صدایِ ضجه‌یِ مادری است که فرزندش را برای آموختن به مدرسه فرستاد... و یک لنگه کفشِ خونی نصیبش شد. اما بدانید، ما هرگز متوقف نخواهیم شد... ما می‌مانیم، مداوا می‌کنیم و این خاک را با ایثارِ پزشکان و پرستارانمان دوباره سبز خواهیم کرد. صلح اگر از نگاه شما مرده است، «مقاومتِ سلامت» در رگ‌های ایران، زنده‌تر از همیشه می‌تپد. ما در کنار مردممان می‌ایستیم؛ تا آخرین نفس، تا آخرین نبض.

 

نویسنده: مهناز معصومی از فسا

  • گروه خبری : اخبار,اخبار ویدیویی,اطلاعیه ها,اخبار تصویری,اخبار سلامت,اداره خدمات پرستاری
  • کد خبر : 16361
کلمات کلیدی
خبرنگار سیستم
خبرنگار

خبرنگار سیستم

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

آخرین اخبار

عبارت خود را درج و جهت جستجو کلید

تغییر اندازه فونت:

تغییر فاصله بین کلمات:

تغییر فاصله بین خطوط:

تغییر نوع موس: