روایت اول
از بالین بیماران در کرونا تا سنگر خدمت؛ روایتی از یک مادر ایثارگر فسایی
فاطمه خانم و دخترک ۸ ساله اش را جلوی موکب« نام نویسی داوطلبان مردمی دفاع از وطن» دیدم. اسم نوشته بود برای امدادگری، خیاطی و آشپزی.
گفتم: «مگه امدادگری بلدید؟ دلش رو دارید؟ » گفت:« دوره دیدم»بعد خندید و گفت:« دلش هم میاد وقتی بری تو دل کار.» گفتم:« زمان کرونا ماسک میدوختین؟» گفت:« نه میرفتم بیمارستانها، بیمارها همراه نداشتن، من کمکشون میکردم. اون موقع دختر کوچیکم ۳ سالش بود. باز هم مملکت لازم داشته باشه میرم.»
سوال بعدیم را میخواستم بپرسم پس بچه هاتون چه؟ ولی فاطمه خانم با آن حرکتی که توی بیمارستان کروناییها زده بود، سوالم را روی زبانم خشک کرد.
گفتم:« عکس بگیریم؟» گفت: «از صورتم نه.» دخترش خیلی تو دل برو بود. سخت میشد از همچین بچههایی دل کند و رفت.
روایتگر: فروغ زال -فسا - بهار ۱۴۰۵
مجموعه روایت های حماسه، خدمت، سلامت
روایت اول دانشگاه علوم پزشکی فسا

نظر دهید